خرید بک لینک

آسمان زندگی

ای علیای آسمان زندگی
آسمانی تو پر از اندیشهها
تو سلیمانی ولی فرش تو خاک
خضر جاویدی و باغ دلگشا
همچوموساییبدستت ذوالفقار
یونسی صدها نهنگ افسون تو
همچو ابراهیم بودی بت شکن
ذبح اسماعیل اگر در خواب بود
همچونوحی کشتیاتباشد روان
عیسی اما مولد تو کعبه بود
هست لقمان ذرهای در پای تو
جان پیغمبر توییای بوتراب
خفته در جای پیامبر در شبی
خیبر از تو در جهان آوازه شد
قهرمان بدر جز مولا که بود؟
کیست جز تو همسر زهرا شود
کاش میشد بار دیگر مادری

تو چو اقیانوسی از فرزانگی
اخترانت شیرهای بیشهها
آدمی اما بزرگ و تابناک
آری آری حیدری مشگل گشا
کی عصا در دست تو گیرد قرار
عالم و آدم بود مرهون تو
دشمنسرسخت هرچه اهرمن
کاروان کربلا بیآب بود
تا قیامت ناجی پیر و جوان
کعبه هم پیش تو میآرد سجود
حکمتش کی مبشود همتای تو
جان نور و جان دریا جان آب
تا نگیرد جان عالم را تبی
دفتر خندق ز تو شیرازه شد
پایمردی و بزرگی مینمود
محرم اسرار آل الله شود
همچو تو زاید یکی دین باوری

ترجیع بند مولا علی (ع)

آسمان علم و رفعت آسمان زندگی
می کند در زندگی گاهی پیاده گه سوار
رفعت آن حضرت دهد وابستگان درگهش
می کند روشن جهان را تا ابد خورشید وار

لافنی الا علی لاسیف الا ذوالفقار

آدمی گاهی اسیر فقر و درد و نکبت است
گاه میگردد به انواع بلاها او دچار
این عجب مشکل گشا تدبیر هر مشکل بود
می شود در سایه ال علی او پایدار

لافتی الا علی لاسیف الاذوالفقار

سبز و خرم دولتش دائم همه فصل بهار
چون دعا گویش نبی باشد همه لیل و نهار
وال من والا بفرمود و دعایش مستجاب
عاد من عادا بفرمود و بدشمن داد نار

لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار

گل بدو گوید سلام و هر گیاه و هر درخت
داد و عدلست و مروت داد بستان داد یار
امر او برعالم و دانی مسلم گشته است
می برد فرمان او بحر و جبال و کوهسار

لافتی البا علی لاسیف الاذوالفقار

قطرههای بحر و باران و سماوات و زمین
رو بدو دارند و بر فضل و کرم امیدوار
رزق و روزی میخورد از یمن او چرخ و فلک
بر سر خوانش نشسته از یمین و از یسار

لافتی الاعلی لاسیف الا ذوالفقار

از ازل اقبال شد یارت قرینت روزگار
دشمنت در آتش و یار تو شد پروردگار
خوش بزی در بندگی عزت بیابی بیشمار
تا ابد ایمان تو سازد ترا هم کامگار

لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار

یک طرف پور ابوطالب هزاران افتخار
فاتح خیبر؛ امین و ناصر و آموزگار
ساقی کوثر قسیم الجنه والاتبار
وعدههای عالی ایزد نماید آشکار

لافتی الاعلی لاسیف الاذوالفقار

کفش صد وصله

نیمه شب میبرد انبان یتیمان بر دوش

دست، دستان نوازشگر او

می گشاید به فقیران آغوش

دست لرزان وی از خوف خدا

می خرامد لرزان بر سر و دوش

همه لبها و زبان مدح علی (ع)

قرنها گرچه علی (ع) شد خاموش

شه ایران و نصارا و عرب

کفش صد وصله نماید تن پوش

کفش صد وصله

نیمه شب میبرد انبان یتیمان بر دوش

دست، دستان نوازشگر او

می گشاید به فقیران آغوش

دست لرزان وی از خوف خدا

می خرامد لرزان بر سر و دوش

همه لبها و زبان مدح علی (ع)

قرنها گرچه علی (ع) شد خاموش

شه ایران و نصارا و عرب

کفش صد وصله نماید تن پوش

برچسب: نویسنده: یلدا رنجبر تاريخ: جمعه 4 بهمن 1398 ساعت: 15:01

صفحه بندی