رحیمی گمانم تو از 1انی
ولیکن ز ابراز ان ناتوانی
چو بیمار ها میزنی خویشتن را
به خود باز ازار ها میرسانی
رها کرده دلرا ولی در تلاطم
جز اشک و جز حسرت نداری زبانی
بسرعت رود قافله رو به مقصد
تو بنشسته و خویش را میتکانی
دروغی که گفتی نکردیم باور
تکان داده ای فک و شاید دهانی
از این خود زنی و به اتش فکندن
توانی به یک لحظه خود را رهانی
از این کار های به دور از مروت
نشد اعتباری ، نماند نشانی
برچسب:
نویسنده: یلدا رنجبر