ترسي كه بهشت بياور دو قرب الهي حاصل آن باشد مقدس است ترس پسنديده و ممدوح همين است علي (ع) ميفرمايند : كم من خائف وفد بخوفه علي قرار الامن
چه بسيار ترسناكي كه برسد بوسيله ترس و ناآرامي به جايگاه امن ترس دانشجو و دانش آموز از بي آبروئي و كسب نمره كم باعث فعاليت و مطالعه و كسب نمره خوب مي شود اين ترس عالي است با گاهي ترس از مجازات باعث توبه و پشيمان و تدارك است كه اين ترس مباركي است اگر انسان از جهنم ودوزخ و عذاب بترسد و بدور خلاف و خلافكاري نرود اين ترس مقدس و خوبست عمري را با آبرو و پاكي و خوشنامي زندگي مي كند چون از پليدي و بدنامي مي ترسد اين كه خيلي خوب است .
چقدر قران تعبيرلات خوبي درباره همين ترس دارد.
انما يخشي الله من عباده العلماء
فقط عالمان و افراد دانشمند و دانا از خدا مي ترسد آدم جاهل جسور گستاخ است ترسي ندارد.
الذين يوفون بعهدالله و لايتقضون الميثاق و الذين يصلون ما امرالله به ان يوصل و يخشون ربهم و يخافون سوء الحساب.
آنانكه به عهده خدا وفا كرده تا آخر و هرگز ميثاقي نشكسته اند و آنانكه هر چه خدا گفت پيوند مي دهند و از خدايشان مي ترسند و از بدي حساب و حشت دارند.
از خدا مي ترسند.
از حساب كشي مي ترسند
اينها ترس ممدوح و پسنديده است.
يخشون و يخافون هر دو نوع ترس است اما خشيت و ترس اصلي كه زبان آدم را مي بندد و آدم را از هر عملي فلج مي كند همين خشيت است .
اگر ترس باشد ديگر شلاق و زندان و جهنم انشالله ديگر پيش نمي آيد .
علي (ع) ميرفمايد : الخوف سجن النفس و رادعها عن المعاصي اين ترس آدم را بيمه مي كند بهشت را براي آدم مي خرد حسن عاقبت مي آورد كه ترجمه عبارت چنين است ترس از مجازات براي نفس سركش زندان است كه او را از ارتكاب معاصي باز ميدارد هر چه اين ترس ممدوح ترس از خدا از سوء عاقبت و حساب و ترس از دوزخ بيشتر باشد اشباهات و خطاها و خطاها و انحرافاتش كمتر مي شود لغزشش كمتر است آبرويش كمتر مي ريزد درگيري اش كمتر و از همه لحاظ برايش خوب است .
من قلت مخافه كثرت افته
كسي كه ترسش كم باشد آفات و بلاها برا و هجوم مي آورند هدف تير بلا و گناه و دشمني و ناداني و ناداري است .
ترس مذموم
يك نوع ترس هم هست كه ريشه رواني دارد ، ريشه و تنبلي و جهل ، ترسهاي مضر و مزاحم و زيان آور هم هميشه همپاي آدمي در طول تاريخ وجود داشته است.
فال بد (طيره) آينده موهوم (بد بني ) صداي كلاغ ، عدد سزده و صداي جغد.
پيامبر فرمودند : الطيره شرك (فال بد زدن شرك است )
علي (ع) فرمودند : الطيره ليست بحق (فال بد حق نيست)
بدبيني و نگرش بده واعتقاد به عوامل منفي مثل بي ايماني است بي ايماني و شرك اثر منفي اش را در زندگي شخصي ميگذارد ، آدم را متزلزل و بي ثبات مي كند روح و روانش را بهم مي ريزد و بدين طريق دنيا و آخرتش را بباد مي دهد.
امام صادق (ع) به اين دو موضوع بدينصورت مي پردازد .
الطيره علي ما تجعلها ان هونتها تهونت و ان شدتها تشددت و ان لم تجعلها شيئاً لم تكن شيئاًُ.
روضه الكافي ص197
طيره و فال بد و نگرش انسان نسبت به آنها چيست ؟
اگر آنرا سست و ناچيز بداني سست و ناچيز است و اگر بدان شدت دهي در زندگي تو شدت يا بدو اگر آنرا چيزي نداني چيزي نيست .
طيره و فال بد زدن مساله اي نيست اما وقتي تو آنرا محور اعمال و افكارت قرار دادي تو را بيچاره مي كند و اگر آنرا رها سازي تو را را رها مي سازد در اينجا بياد آيه مباركه مي افتد كه :
من شر الوسواس الخناس الذي يوسوس في صدورالناس
خلاصه :
ترس منفي و مذموم خطرناك و مايه نكبت و بدبختي انسان است بسياري از دلشوره ها و هيجانات و بيماريها ممكن است ريشه رواني داشته و از همين ترس منفي و مذموم است و مايه بي آبروئي و بدبختي و بيچارگي است آنكه علي (ع) ميرفمايد بزرگترين گناه ترسي است همين است اين ترس باعث بدبختي و عقب نشيني و تنبلي و بيكاري وخفت و سبكي و دخول در آتش است .
دوم : ترس مثبت و سازنده و فعال كه باعث تلاشهاي همه جانبه بشر براي رفاه دنيوي و سلامت خود و جامعه و سازندگي و دفاع از دين و كشور و ناموس و همچنين باعث ستايش و عبادت و دعا و كسب امنيت دنيوي و اخروي براي خود و فرزندانش مي باشد .
اين ترس است كه انسان در آن با ملائكه شريك است و انشالله انسان را به سر حد تكامل و كمال واقعي ميرساند .
اين ترس باعث مقاومت و ايثار و شجاعت و از خود گذشتي و تلاش است و دخول در بهشت است .
باسمه تعالی
طلاق
امروز که این نوشته را مینویسم میبینم که متاسفانه عده ای از زن و شوهران که تحت تاثیر تبلیغات غرب توسط ماهواره های کذایی قرار گرفته اند چگونه بنیاد 1 را مورد اسیب قرار داده اند برخی سریالهای ماهواره ای که به فساد و فحشا و روابط جنسی حرام و زنا تبلیغ میکنند و امر و پیش1 و توصیه میدهند و ...
و زنان و کودکانی که این راه شوم و بی سر انجام را میپویند
ایا دولت اسلامی نباید روند طلاق را کُند کند و موانعی بر سر راه آن بگذارد .ایا این وکلایی که در این امر طلاق گرفتن وقت و علم و دانش خود را صرف میکنند و ان را ممر در امد و اشتغال خود قرار داده اند کار صحیحی است که این روایت که میفرماید ابغض الاشیاء عندی الطلاق .
چقدر این شعر خوب است برای جوامع اسلامی که میفرماید:
تا توانی پا منه اندر فراق ابغض الاشیاء عندی الطلاق
ما که میدانیم طلاق بد است و گاهی انسانها بر اثر جهالت زن خود را طلاق میدهند به امید این که زن بعدی بهتر است و حالا مثلا یا جوانتر است یا مثلا به ما احترام میگذارد یا مثلا ما را درک میکند .
اینها افکاری است که به شخص دست میدهد تا پله های خصومت و فراق را طی کند تا به مرحله جدایی برسد .
اما راه مبارزه با کج فهمی و یا سوء تفاهم و یا تنوع در عقیده و نهایتا
اگر حتی لجبازی و دشمنی هم باشد تنها راه موجود طلاق نیست بقول ان ضرب المثل اخر الدوائ الکی
طلاق باید به عنوان اخرین راه حل باشد نه اولین راه حل .
صدور حکم طلاق و اجازه دادن طلاق نبایستی وسیله هوس بازی مردان و یا سوء استفاده و سوء برداشت زنان باشد .
گاهی ممکن است زن دچار هوی و هوس شود و گاهی مرد .
سالهای 80 تا 85 مردی و سر جوانی عاشق دختری شده بود و هر چه برای استخاره مراجعه میکرد جواب منفی بود اما پسر دست بردار نبود .
تا یک روز بالاخره شخصی به او راهنمایی کرد که مقداری نذر و نیاز کن شاید خداوند اجازه داد و .
در اینصورت ان پسر جوان که اصرار داشت پس از چندی بالخره استخاره اش از بدی تغییر پیدا کرد و میانه یا خوب شد و سر و ان دختر ازدواج کردند
حاصل ازدوا ج دختری بود 6 ساله که مرد و زن به مجلس جشنی رفته و در ان جلسه زن عاشق یکی از مدعوین شد و کاملا بی توجه به زندگی و همسر و دخترش تصمیم به ترک زندگی و همسر گرفت
نصیحت اطرافیان و معتمد محل و افراد کارکشته هیچ تاثیری در این زن هوسباز نداشت و به هر ش صورت از این همسر طلاق گرفت و دست دخترش را هم گفت و برد .
البته ان مرد پس از او ازدواج کرد.
از سرنوشت ان زن و دختر در حال حاضر هیچ اطلاعی در دست نیست .
ایمان ارش هم نمونه دیگری از مردان زخم خورده است که زنی زیر دیپلم داشت و خود کارگری ساختمان میکرد مردی از دیار دهدشت بود خانم ایشان میل به تحصیل داشت و ایشان شب و روز کار میکرد و خرج خانم و تحصیلاتش را میداد خانم دیپلم گرفت و میل کرد ه به دانشگاه برود .
ایمان که اگر فقیر بود و کارگر ایمانش قوی بود دلش راضی نشد که این خواسته خانم را اجابت نکند معلوم است که در این صورت علاوه بر مخارج بسیاری از حقوق قانونی و شرعی اقا ایمان از بین میرفت . اما ایمان با ا راده قوی و با توکل به خدا تصمیم جدی بر فداکاری برای همسر گرفته بود و اینده او را اینده خود میدانست
بنابر این خانم در کنکور شرکت کرد و در رشته حقوق پذیرفته شد
و شروع بعه تحصیل کرد . و چند سالی را طی کرد تا وکالت را تمام کرد
اما با تمام کردن تحصیلات بجای قدر شناسی و حس مسئولیت در قبال همسر فداکار و با گذشت خودبنای ناسازگاری را گذاشت و شروع به بهانه جویی و عیب جویی و دادگاه و دادگاه کشی کرد .
هر چه زنهای با تجربه و تدین او را نصیحت کردند به خرجش نرقفت که نرفت .
او خنجر بیوفایی را تا دسته در قلب شوهر ساده خود فرو کرد بله هم مهریه اش را به اجرا گذاشت و هم تقاضای طلاق کرد .
او سلاح دانشگاه و علم را برای شکست دادن شوهر استفاده کرد او حقوق انسانی و عاطفی و الهی که شوهر داشت زیر پا گذاشت
نمونه سوم
نمونه سوم
نمونه سوم خانمی بود که شوهرش در یک دکان در خیابان قاانی نو شیراز مشغول بکار بود خانم برای حمایت از فرزندش امر کرد که اقا تمام اعتبار و دارایی و تنها محل کسبش را بفروشد و به خانم بدهد بابت مهریه تا اقا در بورس اراضی برای اقا زاده اش سرمایه گذری کند و اقای عزیز هم که صلاح نمیدانست با عیال مربوطه کل کل کند . به حرف خانم مربوطه گوش داد .
یعنی دکان را فروخت و تقدیم خانم کرد مدتها بیکار بود و دکانی در محل نامناسبی اجاره کرد . اما زندگی اش به سختی میگذشت تا تصمیم گرفت زن و بچه را ول کند و به حرم امام رضا برود و حایر شود.
بله همین کار را کرد تا 5 سال در جوار ثامن الائمه بود تا خبر مرگ جوانش را به او رسانده و خانم انتها اظهار ندامت نمود .
حاجی به شیراز باز گشت و در جایی به وجهی دکان اجاره و مشغول شد اما دیگر ذکر و توسل و مداحی امام حسین یادش رفته و از سرش پریده .
در نمونه های زیادی زنها مقصرند
باز یکی از همینموارد نمونه 4
یک اقایی بود که سالها کار کرده و بازنشست شده بود و البته اهل خیرات و مبرات و صدقه هم بود .
خانم ایشان هم حالا یا به تحریک اجانب یا خودی به شکایت رفت و
ادعای مهریه کرد ایشان یک منزل مسکونی داشت که بفروخت و مهریه را تمام و کمال که انوقت 25 ملیون بود داد .
البته رسید هم نگرفت . و خانم هم با پول باد اورده شروع به بازی کرد و خانه ای هم اجاره کرد و در ان سکنی گزید .
فلک به مردم نادان دهد زمام مراد
و مرد هم در جایی جدا خانه ای اجاره کرده و شروع به زندگی کرد .
بالاخره گر چه به ظاهر طلاقی هم واقع نشده در این موذرد زندگی بدون سر پرستی مرد برای زن و بچه خود فاجعه است 2- مرد در تنهایی بسر میبر د 3- مرد با وجود جفا به انها سر میزند و ماهانه و خرجی به انها میدهد 4- زن و بچه ها اجازه ماندن مرد یا استراحت به او نمیدهند .
این مورد واقعا سخت است و نمونه نادری هم نیست .
ایا در این مورد و جریانی شبیه به این ایا دولت و حاکم شرع نباید دخالت کند و لا اقل راهنمایی صادقانه و مشاوره به طرفین ارائه دهد .
بله برخی از مردان قدر نعمت خداوندی را نمیدانند و دچار تکبر و خودبینی میشوند در یک لحظه خشمگین شده خانم را به دادگاه خیالی ذهن خود میبرند او را محکوم مینماید و حکم به جدایی و طلاق داده و خود را بیگناه و معصوم تصور کرده و خود را مالک زندگی و زن و بچه تصور کرده به رفتار های خشونت بار و خصومت امیز دست میزنند و اتش خشم خود را شعله ور سخته و همه چیز را به دست وکیل و دادگاه میدهند. غافل از اینکه غالبا طلاق . باعث نابودی زن و مرد و بچه ها است و همه انها خاکستر خواهند شد و فرقی هم ندارد
که مرد است یا زن است یا طفل صغیر یا کبیر .
نمونه 4
نمونه دیگر یک بانوی محترم است که سی سال صادقانه در منزل شوهر خدمت کرده است .علاوه بر خدمت اجتماعی فردی است که خدمات زیادی برای پذیرایی مهمانها و ارحام و نزدیکان داشته . و مدتی هم بیماری صعب العلاج سرطان داشته است و در حین مبارزه با این بیماری مهلک حالا اقا هوس تجدید فراش و ازدواج نموده است و البته پرونده طلاق و جدایی .
این زن فداکار که چند اولاد هم داشته حالا همه انها مهندس حالا باید در جامعه نتواند از حقوق خود دفاع کند و حق مسلمش را هم بگیرد چون حالا بیمار است .
در این وضعیت او ناچار طلاق میگیرد و از خانه خود خارج میشود تا زنی بیست سال جوانتر جای او را بگیردو تمام زندگی و سرمایه و دسترنج و حقوقش را تصاحب نماید
در تماسهای بعدی اقا تصمیم میگیرد 50 ملیون یعنی کمتر از یک بیستم حق او را جهت تدارک منزل به خانم عودت دهد . و این تقریبا پایان ماجراست .
نمونه دیگر زن و مرد جوان که البته پسر عمو و دختر عمو بودند بخاطر عدم اشتغال مرد پس از 6 ماه طلاق گرفتند و من در دادگاه بودم که قاضی حکم طلاق انها را صادر کرد و من قبل از حکم نصیحت کردم و اما فایده نداشت .
برچسب:
نویسنده: یلدا رنجبر